تبليغاتX
پاپیروس
 
علوم ارتباطات
 

"ما چگونه ما شدیم؟» اثر جاودانه صادق «زیباکلام» تا کنون بارها تجدید چاپ شده و بسیاری نیز خط به خط آن را خوانده اند. عصاره کلام «زیباکلام» در این نوشتار این بوده که «ما تا به کی می خواهیم ضعف ها و مشکلات و نابسامانی ها و عقب ماندگی هایمان را بر گردن دیگران بیندازیم و با مقصر نمودن آنها، چشم بر روی واقعیات آنچه بوده ایم، ببندیم؟»


ادامه مطلب

  نوشته شده در  سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 14:6  توسط پاپیروس  | 
انسان ها درك متفاوتي از جهان دارند كار نشانه شناختي شناخت نشانه هاي پنهان يك متن است.نشانه شناختي به ما كمك مي كند پي به زمينه هاي فرهنگي متن ببريم.لويي آلتوسر ساختاري را كه مولد و سازنده معناست ايدئولوژي مي نامد.ايدئولوژي مجموعه تصورات,مفاهيم و انگاره هاي ذهني است.از طريق نشانه شناختي مي توان پي به ايدئولوژي پنهان متن برد.ايدئولوژي مي خواهد امور موقت و تاريخي را جاودانه سازد.آلتوسر مي گويد :ايدئولوژي ما را صدا مي زند اگر به ان جواب مثبت دهيم آن ايدئولوژي را قبول كرده ايم.التوسر معتقد است رسانه ها دستگاه هاي ايدئولوژيك دولت اند.فرد محصول طبيعت اما سوژه محصول ايدئولوژي است.از طريق نشانه شناختي مي توان ايدئولوژي را كشف و ساختار شكني كرد.

 

در ديدگاه ساختار شناسي اين گونه القا مي شود كه گريزي از وضعيت سلطه وجود نداردو در واقع سوژه يا انسان موجود منفعلي است كه چاره اي در برابر اين سلطه ندارد.

مطالعات فرهنگي تغيير اجتماعي را به مقاومت و مقاومت را به مبارزه در برابر معنا تقليل داده است.گرامشي مي گويد:فرهنگ تركيبي از سلطه و مقاومت است.عرصه فرهنگي و رسانه ايعرصه كشمكش و تعارض است بر سر معنا بين بلوك قدرت و مردم.

نظريه دريافت از دل مطالعات فرهنگي بيرون مي آيد.اين نظريه توسط استوارت هال مطرح شد.

نظريه دريافت مي گويد:مخاطب مي تواند دريافت,فهم و تفسيري از يك متن داشته باشد كه با معناي مورد نظر مولد متن متضاد باشد...

ادامه دارد...

  نوشته شده در  یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 10:16  توسط پاپیروس  | 
آب و زندگی در ایران

گر نبود مشربه از زر ناب         با دو کف دست توان خورد آب

  نوشته شده در  شنبه 11 اسفند1386ساعت 10:3  توسط پاپیروس  | 
"اول که بیاید می پرسد مرا می شناسید؟کجا مرا دیده اید؟"این را بچه های کلاس انسان شناسی فرهنگی ترم های گذشته می گفتند.خودمان را حسابی آماده کرده بودیم چندتا جواب صیقل کاری شده هم در آستین داشتیم.سر وقت امد,راس ساعت ۸.من هم پشت سرش وارد کلاس شدم همان کلاس تنگ و تاریک ۳۰۰که روزگاری در خدمت استاد یحیایی!فتوژورنالیسم و گرافیک و صفحه آرایی در مطبوعات می آموختیم.یادش بخیر چه کلاس های پر برکتی بود!"بحث سر عشق اندر حلقه عشاق بود."هم یادگرفتیم که زاویه نگاه عکس ها و تیترها را برای آخر ترم درست روی کاغذ بچسبانیم و هم یاد گرفتیم که...(هرچی فکر می کنم یادم نمی آید چی یاد گرفتیم.)این باردکتر فاضلی استاد ما بود.دکتر در مورد بی علاقگی دانشجویان به درس صحبت می کرد.حسابی هم ما را کوبید.می گفت داد بزنید که از دانشگاه متنفرید,می گفت حماقت شیرین است و دانایی تلخ,می گفت شما باید دانشگاه را از این کسلی خمودگی آزاد کنید,می گفت مشکلات را به گردن نظام آموزشی نیندازید,می گفت خودتان را گول نزنید که نظام اموزشی مشکل دارد خودتان باید تغییر ایجاد کنید"ان الله لا یغیر بقوم حتی ما یغیر بانفسهم."و می گفت و می گفت و می گفت.و چه نیکو می گفت.به یکباره کلاس استاد ... به یادم می افتد.چه عمری که آنجا تلف نکردیم.یادم می آید که روزی همه بچه اعتراض کردند که این چه شیوه تدریسی است به جای جستجوی دانش,میرزا بنویس!شده ایم.یادم می آید که استاد!هیچ نگفت و هیچ تغییری هم ایجاد نشد."نرود میخ آهنین در سنگ".

 

اما جلسه اول کلاس دکتر فاضلی لااقل از این لحاظ با ارزش بود که ما را از توهم تحصیل در بزرگترین دانشگاه علوم انسانی خاورمیانه!با خبر کرد.* جلسه اول خوب بود."سالی که نکوست از بهارش پیداست".البته اگر این بهار نیکو به پاییز بیهودگی منتهی نشود.مانند هفت بهاری که در طول این چهار سال با برگ های پاییزی جزوه های بی حاصل که باید شب امتحان حفظ می کردیم مدفون شده است.

 

 

*این قسمت ابدا به قصد خودشیرینی نوشته نشده است.

  نوشته شده در  جمعه 3 اسفند1386ساعت 17:27  توسط پاپیروس  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM