تبليغاتX
پاپیروس - نقد کتاب
 
روزنوشت+ارتباطات
 

"ما چگونه ما شدیم؟» اثر جاودانه صادق «زیباکلام» تا کنون بارها تجدید چاپ شده و بسیاری نیز خط به خط آن را خوانده اند. عصاره کلام «زیباکلام» در این نوشتار این بوده که «ما تا به کی می خواهیم ضعف ها و مشکلات و نابسامانی ها و عقب ماندگی هایمان را بر گردن دیگران بیندازیم و با مقصر نمودن آنها، چشم بر روی واقعیات آنچه بوده ایم، ببندیم؟»

در واقع از این کلام «زیباکلام» می توان استدلال کرد که بسیاری بر این اعتقاد راسخند که جامعه ما که در پارادایم سیاسی اش، نه هرگز خطایی مرتکب شده و نه اشتباهی نموده، بلکه خطاها و اشتباهات و معضلات از ناحیه دیگران (خارجی ها و استعمار و غربی ها و استکبار و امپریالیسم و سرمایه داری) می باشد، طرح اینکه ما در ما شدنمان چه نقشی داشته ایم، برایشان کمی سخت و سخیف بیاید.

به هر روی خواندن این کتاب که می تواند راهنمای جالبی باشد برای فهمیدن بسیاری از مسائل در تاریخ معاصر و تاریخ گذشته ایران، چراغ چند سوال عمده را در ذهن خواننده روشن می سازد. سوال هایی نظیر اینکه چرا آن همه ضعف و انحطاط و عقب ماندگی در جامعه ایران به وجود آمده بود؟ و یا اینکه اگر ایران کشوری ضعیف و عقب مانده نبود، آیا استعمار می توانست در آن نفوذ کرده و مصیبت های تازه تری برای آن به وجود آورد؟ و سوال دیگر اینکه چگونه اروپاییان آن همه توانمند گشته و پیشرفت نموده بودند در حالی که ایران عصر قاجار، آن قدر ضعیف و زبون و عقب مانده بود؟ و همچنین سوال دیگری که آیا اروپاییان همواره در طول تاریخ توانمند بوده اند و ایرانیان ضعیف و ناتوان؟ و... می تواند پلی باشد برای فهمیدن اینکه ما شدن ما به چه دلیلی رخ داد و نه اینکه ما کردن ما از سوی غربیان و هر آنچه اسمش را بگذارید انجام گرفت.

 کتاب " ما چگونه ما شدیم؟ ریشه یابی علل عقب ماندگی در ایران "  جزء معدود کتابهایی است که سعی در بررسی علل عقب ماندگی ما ایرانیان دارد و به گفته نویسنده به "جای روشهای معمول و متداول معلول نگری ومعلول نگاری به علت جویی وریشه یابی می پردازد." (ص 36 ) این ایده پسندیده با همتی که نویسنده در مقدمه کتاب انجام می دهد می کوشد تا بجای مقصر شمردن دیگران اعم از شرق و غرب و عرب و استعمار و . . .

 به خود ما ایرانیان پردازد و به کالبد شناسی آنچه که به لحاظ تاریخی ایران را اینگونه شکل داده ، عطف توجه کند. کتاب به ادعای نویسنده اش سعی دارد به تحلیل روند تاریخی بپردازد که "ما" در آن اینگونه شده ایم و نقش "ما" را در این "ما" شدن بررسی کند. دکتر زیبا کلام با بیان این سوال(ما چگونه ما شدیم؟) سعی در نقد تئوری متداول انقلابی دارد که " استعمار عامل عقب ماندگی " است، نظریه رایجی که ریشه در سنت مارکسیستی و نئومارکسیستی دارد و در ایران با توهم توطئه درهم آمیخته است وبراساس آن هر اتفاقی ، حتی کم اهمیت ترین آنها بر اثر تبانی و توطئه چینی قدرتهای خارجی و دستهای پنهان آنان به وجود آمده است. ( کار ، کار انگلیسی هاست).

. جوابی که کتاب به سوال " ما چگونه ما شدیم؟ " می دهد در ذات خود دچار پارادوکس می شود.

1- کتاب از جمله مهمترین عوامل عقب ماندگی ایران را شرایط زیست محیطی می داند نویسنده بر آن است که " از جمله مهمترین و اصلی ترین منبعی که در طبیعت وجود داشت آب بود و به نظر می رسد همین عامل بود که شرق و غرب را در جریان تکامل بعدی خود به راههای جداگانه کشاند." صفحه 98 به روایتی نزولات آسمانی و دسترسی به دریا بوده اند که سرنوشت ما را رقم زده اند و یا در جای دیگر" وضعیت جغرافیایی سخت حاکم بر ایران باعث به وجود آمدن شرایط اجتماعی شد که در مجموع برای توسعه و پیشرفت چندان مناسب نبوده است." صفحه 109 بررسی ها نشان می دهد مجموعه دلایلی که در فصل دوم کتاب ارائه می گردد با سوال در تناقض قرار می گیرد . محقق عالی قدر که سعی دارد توهم توطئه را بزداید و توپ عقب ماندگی ایران را از زمین استعمار خارج کند و در دامن خودمان بیندازد(که اقدام درستی است) به یکباره خیال همه "ما" را راحت می کند و با نظریه ای جبر مسلکانه که بسیار شبیه به دترمینیزم زیست بومی است همه را از ما و دیگری تبرئه می نماید ، گناه را به گردن چرخ گردون و ابر و باد و مه و خورشید و فلک می اندازد و هرچه را در مقدمه بافته است پنبه می کند زیرا که ما نقشی در کمی بارش ونبود آب نداشته ایم و دست تقدیر الهی این بار به جای ایادیان استعمار ما را از پیشرفت و توسعه باز داشته است.

2- عامل دومی که در چگونگی "ما" شدنمان تاثیر دارد و در دو فصل 3 و 4 به آن پرداخته شده است هجوم قبایل آسیای میانه و خصوصا مغولها ذکر گردیده است " به قدرت رسیدن قبائل در ایران از قرن یازدهم به این طرف نه تنها کمکی به رفع مشکلات ومعضلاتی که بر سر راه توسعه و تکامل ایران قرار گرفته بودند ننمود ، بلکه با در نظر گرفتن تبعات اجتماعی بلند مدت این تحول، می توان گفت که این موانع عمیق تر گشته و گسترده تر شدند." صفحه 200 دلایل ارائه شده در این دو فصل این سوال را در ذهن متبادر می کند که اساسا در بررسی ریشه های عقب ماندگی ما بین استعمار و قبایل آسیای میانه چه تفاوتی وجود دارد و همان نقدی را که ایشان بر تئوری " استعمار عامل عقب ماندگی است" وارد می کند براین نظرایشان نیز وارد است و باید پاسخ دهند که چه شد که مغولها به ایران حمله کردند و ما را مورد تاخت وتاز قراردادند؟ چرا ما نتوانستیم این قبایل صحرا نشین را مورد هجوم قرار دهیم؟ ویا چرا نتوانستیم در مقابل تهاجم شان مقاومت کنیم؟

در واقع کتابی که با فرض ردیابی و شناسایی علتهای درونی عقب ماندگی ایران و ما ایرانیان تالیف گردیده است در بیش از نیمی از حجم خود تنها به ذکر عواملی خارجی و خارج از دسترس ما می پردازد و در واقع خود در دامی می افتد که سعی دارد از آن بگریزد.

فصل اول با بررسي وضعيت جغرافيايي ايران آغاز شده است و گفته شده است كه نخستين پي آمد بلند مدت شرايط جغرافيايي ايران عبارتست از پراكندگي و دور بودن مناطق محل زندگي انسانها از يكديگر. به دليل محدوديت آب، ايرانيان در هركجا كه امكان زندگي بوده ساكن شده اند. و از آنجا كه شمار چنين اماكني به دليل كمبود منابع آبي بسيار كم، پراكنده و بدور از يكديگر به وجود آمده اند. پيدايش زندگي صحرانشيني يا عشايري ويژگي مهم بعدي مي باشد كه از شرايط محيطي ايران سرچشمه مي گيرد. كمبود آب و مرتع از يك سو و اختلاف نسبتاً عميق در دماي بين مناطق مختلف از سويي ديگر باعث گرديد تا شماري از ساكنين فلات داخلي ايران به جاي اسكان دائم در يك محل، همواره براي تأمين منابع غذايي خود و احشامشان از يك منطقه به منطقه ديگر حركت نمايند. در بخشي از سال صحرانشينان در يك منطقه چادر مي زنند و با تغيير فصل و در نتيجه گرم و با سرد شدن هوا آن منطقه را ترك گفته و به منطقه ديگري كه شرايطش معتدل است كوچ مي نمايند. از آنجا كه صحرانشينان علي الدوام در حال حركت و تغيير جا هستند، بنابراين سبك زندگيشان ضرورتاً بسيار ساده و ابتدايي و در حداقل پيچيدگي اجتماعي مي باشد. نه تنها طبيعت زندگي عشايري ضرورت يك زندگي ساده و بي نياز از نهادهاي پيچيده شهري را ايجاب مي كند، بلكه صحرانشينان همواره به صورت تهديدي براي مناطق مسكوني به شمار مي روند. واضح است كه در صورت مواجهه با مشكلات طبيعي، نخستين جايي كه دستجات صحرانشين براي تهيه غذا و آذوقه بدان روي آورده و با در حقيقت بدانجا حمله ور شوند مناطق مسكوني (شهرها و روستاها) مي باشند.

جنگها و منازعات بي پايان در ميان قبايل و طوايف مختلف از يكسو و بين آنان و اجتماعات اسكان يافته از سويي ديگر باعث شدند ايران در طول تاريخ خود در مقاطع مختلف، با بي ثباتي زيادي روبرو باشد.

شرايط جغرافيايي ايران اساسا مساعد و مناسب براي پيشرفت و توسعه نبوده است و در نتيجه از يك سو شهرنشيني در ايران چندان رونقي نمي يابد و از سويي ديگر صحراگردي و چادرنشيني از جمله ويژگي هاي اصلي تمدن در ايران مي شود، و همچنين از تمركز مطلق قدرت سياسي در دست حكومت صحبت شده است كه همگي مغاير به ترقي و پيشرفت اجتماعي اقتصادي ايران بوده اند و در سه فصل بعدي اين ادعا را به اثبات مي رساند.

در اين كتاب ايرادهايي را هم مي توان در نظر گرفت، در ابتدا بايد گفت كه در اين كتاب هيچ تعريفي از "عقب ماندگي" نيامده است و خواننده ملاك و معياري از اينكه عقب ماندگي چيست ندارد، در نتيجه بر روي چه پايه و اساسي مي توانيم كه ايران كشوري عقب مانده است؟ و ملاك پيشرفت و توسعه چيست؟ 

همچنين اگر شرايط اقليمي ايران براي پيدايش يك جامعه نيرومند و توسعه يافته مناسب نبوده و اين شرايط به گونه اي بوده اند كه عقب ماندگي نتيجه اجتناب ناپذير آن بوده اند، پس در مقاطع تاريخي كه ايران قدرتي جهاني بوده و در رديف يكي از دو قدرت بزرگ جهان بوده است چه قضاوتي مي توان نمود؟

ايراد ديگر اينكه نگرش نويسنده بر مجموعه سير تكاملي تاريخي جامعه ايران يك نگرش ايستا و لايتغير است. در تمام صفحات كتاب خصوصيات و ويژگي هاي ثابتي در طي قرنها و اعصار براي ايران قائل شده است، براي مثال مشخصات سياسي و اجتماعي كه در عصر ساساني ترسيم نموده همانند مشخصات عصر قاجار يعني دو هزار سال بعد است، يعني درظرف اين دو هزار سال هيچ تغيير و تحولي در ايران صورت نگرفته است!

 

با اینکه در فصول آخر به برخی عوامل درونی نیز پرداخته شده ( مثلا به بحث خاموشی چراغ علم فارغ از مناقشات آن مفصلا پرداخته شده است) ولی در یک نگاه کلی به کتاب و حجم مطالب تخصیص داده شده به عوامل مختلفه می توان گفت کتاب ":ما چگونه ما شدیم" خود را نقض کرده است و باز هم همانند نظریه متداول و رایج سعی در مبرا کردن "ما" از "ما" شدنمان دارد و این بار از همه عوامل طبیعی و جغرافیایی و ... کمک می گیرد تا باز هم بگوید که چگونه "ما" را "ما" کرده اند و نقش "ما" را در این "ما" شدن به حداقل ممکن برساند. 

 

  نوشته شده در  سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 14:6  توسط پاپیروس  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM