
كتاب حاضر پژوهشي تحقيقاتي در حوزه مردمشناسي هنر و پرسشهاي هنرمندان كه آن را غلامرضا جلالي در 33 صفحه گرد آورده است. اين كتاب در حقيقت توصيفي است از ساختار مردمشناسي ديني هنر، به ويژه سينما، در جامعه كنوني ايران. به اين معنا كه چگونه هنرمندان كشور در بلنديهاي بادگير فرهنگ جامعه و در برابر سموم فلسفهها و فرهنگهاي مهاجم قرار دارند از خود دفاع ميكنند و اينكه هزاران پرسش در ذهنيت آنها به طور مستمر در حال شكلگيري است. در اين ميان پرسشهاي بنيادين كدامند و وظيفه آكادميك حوزههاي علميه چيست؟ آنها چقدر به عينيت و راه حلها توجه دارند؟ راه حلهاي پيشنهادي خود هنرمندان چيست و كداماند. در اين تحقيق تلاش شده است ضمن پاسخگويي به سوالات هنرمندان، فيلسوفان و انديشمندان هنري به رابطه دين و هنر بپردازد و به بنياديترين دغدغه و سوالات آنها پاسخ گويد. نويسنده در اين راستا در مقدمه كتاب مينويسد: چه بايد كرد تا رابطة دين و هنر مثل دورههاي درخشان تاريخ حفظ شود و جدايي ميان هنر و شريعت به وجود نيايد. دين براي ابلاغ حقايق پنهان خود از قالبهاي هنري استفاده كند و به مجردترين و پيچيدهترين مسايل مذهبي و عرفان دست يابد. نويسنده در اين تحقيق به الويتبندي مسايل و مشكلات در اين مقوله پرداخته سپس به رابطه سينما و عرفان، حكمت، ارزشهاي اخلاقي، فقه، تاريخ، سياست اشاره كرده و اين موضوعات را در حوزه هنر و دين بررسي كرده است. در پايان نويسنده پيشنهادهايي را ارائه كرده است كه ميتواند در رابطه دين، هنر، موسيقي و هنرهاي تجسمي سودمند باشد. كتاب با تحليل جامعه آماري و نتيجهگيري پايان مييابد كه جلالي در آن به رابطه نزديك دين و هنر اشاره كرده و دين را متكامل هنر دانسته و هنرهاي ديني را تجليگاه عالم قدسي قلمداد كرده است. در اين ميان آنچه ميتواند اين رابطه را محكم نگه دارد، هنرمند است كه انوار الهي را بر او تجلي يافته باشد. نويسنده نتيجه ميگيرد كه با تأسيس رشته به نام هنر و زيباييشناسي اسلامي و فلسفه فقه ميتوان به تكوين تفقه مدد رسان و هم زمينه و شرايط لازم براي پاسخگويي به بسياري از پرسشها و شبهات هنري را فراهم كرد.

نوشته شده در سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 13:54  توسط پاپیروس
|