تبليغاتX
پاپیروس - کباب قناری
 
روزنوشت+ارتباطات
 
چه روزگارغریبی است.گرگ های شهر پوستین بره بر تن کرده اند.روباه ها دوباره جان گرفته اند.

چه روزگار عجیبی است.مافیا هر روز گنده تر می شوند.کدخدا اسم همه شان را در جیب خود دارد.هر کس با مافیا در افتد دزد است.دنیا دگرگون شده.مردم قناری روی آتش کباب می کنند. احساس مرده است.دیگر کسی سراغی از کبوتر نمی گیرد.کبوتر ها چه عاشقانه پر کشیدند.عقاب ها هر روز محبوب تر می شوند.

روزگار غریبی است.شقایق را به جای خرزهره ریشه کن می کنند.طرح مبارزه با مفاسد بی اثر شده .آخرالزمان است.

دیروز دوبار صدای آمدن کسی را شنیدم:اول بار در مترو بود:هنگامی که صدای ضجه بیچاره ای در میان قهقهه جوانانی که بر سر پول بحث می کردند گم شد.دوم بار در خیابان ظفر بود:هنگامی که دیدم دست کودکی که اشغال جمع می کرد در میان تکه شیشه ها چاک چاک شد.

روزگار عجیبی است.هر کس رنگی تر باشد محبوب تر است.نقاب ها قیمتی شده اند.ظاهر مهم تر از باطن است.طرح های اقتصادی یکی به یکی بی اثر می شود.قیمت مسکن از آدم ها هم گران تر شده.

امروز هنگامی که دیدم دختر بچه ای جلو ساندویجی اشک در چشمانش حلقه زده بود مطمئن شدم.یقین کردم که خبری در راه است.کسی می آید.به همین زودی ها.**

**این نوشته اصلا سیاسی نیست.

  نوشته شده در  یکشنبه 9 تیر1387ساعت 11:45  توسط پاپیروس  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM