<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>پاپیروس</title>
<link>http://paperous.blogfa.com/</link>
<description>علوم ارتباطات</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 14 Jul 2008 16:37:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>نامه ای به یک دوست</title>
<link>http://paperous.blogfa.com/post-58.aspx</link>
<description>&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 184px; HEIGHT: 208px&quot; height=493 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.dkimages.com/discover/previews/812/10089484.JPG&quot; width=589 align=left border=0&gt;دوست خوبم سلام 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امیدوارم که حالت خوب باشد.اما نه.مگر می شود حال چون تویی که آخر خوبی هایی بد باشد.بگذار از همین اول خیالت را راحت کنم:الان که این نامه را می نویسم احساس می کنم که چقدر نیازمند توام.اما حیف... .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حیف که قدرت را ندانستم.اعتراف میکنم که قدرت را ندانستم.آنگاه که چمدان چرخدار کوچکت را می بستی من خواب بودم.کاش همان لحظه از خواب غفلت بیدارم می کردی تا برای یک لحظه بیشتر تو را می دیدم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوست خوبم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اکنون دقایق بی شماری است که غریبانه در کنج این بیغوله رفتنت را در ذهن مرور می کنم.چه آرام بودی و با وقار.در سپیدی چشمانت پاکی قلبت را دیده بودم اما صد افسوس که دست چپاولگر زمان بند مشکلات بر پایم بسته بود.می دانم...شاید تو هم به اندازه من دلتنگ باشی اما چه می شود کرد؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوست خوبم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آخرین نگاهت هنوز جلو چشمانم است.صدایت را در گوشم می شنوم.آخرین رفتنت را به یاد دارم.چه معصومانه رفتی.اکنون با خود فکر می کنم که چگونه این آخرین تابلو نگاهت را بر دیوار قلبم جای دهم.چگونه آخرین عکس یادگاری نفسهایت را در آلبوم تنهایی ام پنهان کنم.هنوز بوی عطرآگین نفسهایت را به یاد دارم.هر روز به امید استشمام آخرین یادگاریت از خواب بیدار می شوم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوست خوبم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&quot;اگر از احوال من جویا باشی من خوبم.ملالی نیست جز دوری شما.&quot;و واقعا هم همین طور است.هر روز که از قید و بند عقل معاش و کار مادی رها می شوم احساس می کنم که چقدر از تو دورم.صدای نفسهایت را و صدای تپش قلبت را می شنوم اما به اندازه سیصد و بیست و چهار کیلومتر تنهایی با تو فاصله دارم.هنوز طعم شیرین آخرین سیب سرخی که خودت پوست کنده بودی در کامم است.هر روز فکر آن می افتم.هرگاه که در زیر گام های بی رحمانه زمانه پوستم کنده می شود با بوی آن جان می گیرم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوست خوبم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر تصمیمت مانند قیمت قند و چای و برنج و گوجه و مسکن و...هر روز تغییر نمی کند به یاد من باش.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر کابینه قلبت هر روز محل رفت و آمد و تودیع و معارفه نیست گاهی هم به من فکر کن.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر طرح های اقتصادی نگاهت آن قدر شتابزده نیست که نتیجه عکس بدهد صدای نفسهایم را گوش کن.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر و اگر و اگر...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوست خوبم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امیدوار نیستم که دیگر هرگز تو را ببینم زیرا تو همیشه در نگاه منی و شاه نشین چشمم تکیه گاه خیال توست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آخرین باری که پیراهن رفتنت را پوشیدی یادم است.تو را به آن لحظه سوگند می دهم که هرگز مرا فراموش مکن.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 14 Jul 2008 16:37:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paperous&amp;postid=58</comments>
<dc:creator>paperous</dc:creator>
<guid>http://paperous.blogfa.com/post-58.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دل خوش</title>
<link>http://paperous.blogfa.com/post-57.aspx</link>
<description>با یک مهندس عمران صحبت می کردم.گفت چه میخوانی.گفتم:ارتباطات. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گفت:چی هست؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گفتم:روزنامه رادیو تلویزیون اینترنت و...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گفت:به چه دردی می خورد؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گفتم:تاثیر این ها را بر جامعه پیگیری می کنیم.روابط قدرت و رسانه را بررسی می کنیم.در محتوای این ارتباطات تحقیق می کنیم.بررسی می کنیم که ارتباطات عامل توسعه است یا توسعه عامل ارتباطات.شرایط به وجود آمدن جامعه مدنی و اطلاعاتی را بررسی می کنیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خندید و گفت:فکر نان باش خربزه آب است!!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 08 Jul 2008 15:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paperous&amp;postid=57</comments>
<dc:creator>paperous</dc:creator>
<guid>http://paperous.blogfa.com/post-57.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مرگ بر روزمرگی</title>
<link>http://paperous.blogfa.com/post-56.aspx</link>
<description>&lt;IMG height=156 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://rezvan.org/golesorkh/pic/86_03_21_baby1.jpg&quot; width=254 align=left border=0&gt; دنیا چقدر تکراری شده.احساس می کنم شبانه روز بیشتر از ۲۴ ساعت است قبلا که ساعت ۸ بیدار می شدم هر شبانه روز ۲۴ ساعت بود.اما الان که ساعت ۶ بیدار می شوم... 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همه چیز تکراری شده آنقدر از بیدار شدن صبح زود و رفتن به محل کار و ماندن تا ۶بعداز ظهر و دوباره برگشتن خسته شده ام که اصلا حوصله فکر کردن به این که معنی در کجای مخاطب است را ندارم اصلا به من چه که صدا و سیما آنقدر خودسانسوری می کند که حتی داد هاشمی را هم درآورده است.به من چه ربطی دارد که گرانی دارد مردم را یواشکی خفه میکند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فقط باید به این فکر باشم که شب زود بخوابم تا صبح خواب نمونم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 05 Jul 2008 12:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paperous&amp;postid=56</comments>
<dc:creator>paperous</dc:creator>
<guid>http://paperous.blogfa.com/post-56.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کباب قناری</title>
<link>http://paperous.blogfa.com/post-55.aspx</link>
<description>چه روزگارغریبی است.گرگ های شهر پوستین بره بر تن کرده اند.روباه ها دوباره جان گرفته اند. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چه روزگار عجیبی است.مافیا هر روز گنده تر می شوند.کدخدا اسم همه شان را در جیب خود دارد.هر کس با مافیا در افتد دزد است.دنیا دگرگون شده.مردم قناری روی آتش کباب می کنند. احساس مرده است.دیگر کسی سراغی از کبوتر نمی گیرد.کبوتر ها چه عاشقانه پر کشیدند.عقاب ها هر روز محبوب تر می شوند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روزگار غریبی است.شقایق را به جای خرزهره ریشه کن می کنند.طرح مبارزه با مفاسد بی اثر شده .آخرالزمان است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دیروز دوبار صدای آمدن کسی را شنیدم:اول بار در مترو بود:هنگامی که صدای ضجه بیچاره ای در میان قهقهه جوانانی که بر سر پول بحث می کردند گم شد.دوم بار در خیابان ظفر بود:هنگامی که دیدم دست کودکی که اشغال جمع می کرد در میان تکه شیشه ها چاک چاک شد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روزگار عجیبی است.هر کس رنگی تر باشد محبوب تر است.نقاب ها قیمتی شده اند.ظاهر مهم تر از باطن است.طرح های اقتصادی یکی به یکی بی اثر می شود.قیمت مسکن از آدم ها هم گران تر شده.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امروز هنگامی که دیدم دختر بچه ای جلو ساندویجی اشک در چشمانش حلقه زده بود مطمئن شدم.یقین کردم که خبری در راه است.کسی می آید.به همین زودی ها.**&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;**این نوشته اصلا سیاسی نیست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 29 Jun 2008 08:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paperous&amp;postid=55</comments>
<dc:creator>paperous</dc:creator>
<guid>http://paperous.blogfa.com/post-55.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رادیو پاپیروس</title>
<link>http://paperous.blogfa.com/post-53.aspx</link>
<description>&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 283px; HEIGHT: 165px&quot; alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.switchpod.com/users/educsis/podcast.jpg&quot; align=left border=0&gt; &lt;A href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA&quot; target=_blank&gt;پادکست&lt;/A&gt; یک رادیوی اینترنتی است.به عبارت دیگر پادکست یک وبلاگ صوتی است.این روش ارائه محتوا از سال ۲۰۰۴ رونق یافت.در این سیستم بلاگر  به جای نوشتن مطلب در وبلاگ اقدام به خواندن نوشته وضبط ان می کند و آن را در اینترنت منتشر می سازد.مخاطب به جای خواندن متن می تواند به صدای خود نویسنده گوش دهد.می تواند آن را دانلود کند و ... .&lt;A href=&quot;http://www.paperous.podomatic.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://paperous.mypodcast.com/&quot; target=_blank&gt;رادیو پاپیروس&lt;/A&gt; هم راه اندازی شد.&lt;A href=&quot;http://paperous.mypodcast.com/&quot; target=_blank&gt;قلب سنگی&lt;/A&gt; را از رادیو پاپیروس بشنوید. </description>
<pubDate>Sat, 21 Jun 2008 06:49:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paperous&amp;postid=53</comments>
<dc:creator>paperous</dc:creator>
<guid>http://paperous.blogfa.com/post-53.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://paperous.blogfa.com/post-49.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.iribnews.ir/Default.aspx?Page=MainContent&amp;news_num=155410&quot; target=_blank&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://www.iribnews.ir/Default.aspx?Page=MainContent&amp;news_num=155410&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;شادترین مشاغل دنیا اعلام شد:&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;آرایشگری اول،روزنامه نگاری دهم&lt;/FONT&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 388px; HEIGHT: 347px&quot; alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://nie.lancasteronline.com/files/images/chalkboard%20and%20newspaper.jpg&quot; align=middle border=0&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 10 Jun 2008 04:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paperous&amp;postid=49</comments>
<dc:creator>paperous</dc:creator>
<guid>http://paperous.blogfa.com/post-49.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فارغ التحصيل مي شويم!!</title>
<link>http://paperous.blogfa.com/post-47.aspx</link>
<description>&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 265px; HEIGHT: 390px&quot; alt=&quot;خداحافظ دانشكده كوچك من!&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.dezfoul.net/~yousef/misc/namannao.jpg&quot; align=left border=0&gt;پیاده رو تنگ و باریک خیابان گل نبی را که زیر پا می گذاشتم خیلی نگران بودم.آتش آفتاب ۲۸شهریور که بر سرم می تابید غلیان درونی ام را دو چندان می کرد.می دویدم تا دیر نرسم.یادش بخیر&lt;FONT color=#0000ff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;انگار همين ديروز بود:28شهريور 1383.&lt;/FONT&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هنوز از صداي خش خش برگ هاي خشك پاييزي در زير پاي خسته رهگذران خبري نبود.اما به راحتي مي توانستم صداي تالاپ تلوپ قلبم را بشنوم.چه احساس غريبي!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از در كه وارد شدم ناگاه صداي مضطرب قلبم را ميان همهمه جمعيت گم كردم.تا به خود بيايم فهميدم كه بايد توي صف بايستم تا مراحل ثبت نام را انجام دهند.همانهايي كه بعدا فهميدم از بچه هاي شوراي صنفي هستند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;يادش بخير.انگار همين ديروز بود.سوتي هايي را كه ان روز دادم هيچ گاه يادم نمي رود.براي هيچ كس هم تعريف نخواهم كرد.يادم نمي رود وقتي اسمم را در ته ليست ثبت نامي ها دیدم خيالم راحت شد كه بالاخره قبول شدم هيچ شكي هم نبود.                                                                            &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هنوز چارت درسي را نگرفته بودم كه با چند نفر از همكلاسي هايم آشنا شدم.يادش بخير.مجيد چهره اش چقدر دوست داشتني بود.بيچاره الان شكسته شده.يدالله را دو سه روز بعد ديدم.چقدر تقلا مي كرد با ما شمالي صحبت كند اما ما متوجه نمي شديم.هنوز هم بعد از چهار سال لهجه اش را از دست نداده.با بعضي ديگر چقدر زود آشنا شدم و چقدر دير آنها را شناختم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خيابان دانشكده ما يكطرفه بود.مصمم بودم.از همان روز اول راه بازگشتي براي خود فرض نمي كردم.تصميم گرفته بودم تا آخر راه را بروم و هرگز منصرف نشوم.هنوز هم بعد از گذشت 48ماه مصممم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;يادش بخير.رخوت طبيعت را كه همزمان با وزش اولين باد پاييزي حس كردم نگران دلم شدم.ترسيدم كه &quot;مبادا ترك بردارد چيني نازك تنهايي من.&quot;رخوت به دلم راه ندادم.بعد از گذشت چهار سال هنوز هم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;يادش بخير.آن روزها معني دلتنگي براي جزوه نوشتن سر كلاس را نمي فهميدم.اما امروز دارم كم كم حس مي كنم.با تمام وجودم حس مي كنم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اين روز ها كه وارد راهرو هاي خلوت دانشكده مي شوم سكوتش گوش هايم را كر مي كند.انگار خاكستر مرده پاشيده اند.چقدر دلگير است.تابستان ها بدتر هم مي شود.به زحمت مي شود يك همكلاسي يا حداقل يك هم دانشكده اي پيدا كرد.دلمان را به پيامك هايي خوش كرده ايم كه به دو كلمه محدود مي شود:&quot;سلام ,چه خبر؟&quot;همین.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گرمای آفتاب خردادماه که بر سرم می تابد آن اضطراب ۲۸ شهریور زنده می شود.صدای تالاپ تلوپ قلبم را می شنوم اما این بار جور دیگری است.وارد دانشکده که می شوم دیگر از آن همهمه خبری نیست.چقدر سوت و کور است.تمام شد. یادش بخیر. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Jun 2008 15:56:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paperous&amp;postid=47</comments>
<dc:creator>paperous</dc:creator>
<guid>http://paperous.blogfa.com/post-47.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چه بخوانیم</title>
<link>http://paperous.blogfa.com/post-46.aspx</link>
<description>بعد از این که مشخص شد در کنکور ارشد نفر هفتم شدم عده زیادی درخواست کردند در مورد اینکه برای کنکور چه بخوانند آنها را راهنمایی کنم .این پست را به درخواست آنها می نویسم. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به نظر من مهم ترین عاملی که علاوه بر خواندن منابع و آمادگی علمی می تواند باعث موفقیت شود اعتماد به نفس و اگاهی به توانایی های خود است.البته در مورد این موضوع آنقدر گسترده صحبت شده که طرح مجدد آن بسیار کلیشه ای و شعار گونه می نماید.اما توصیه ایمنی من این  است که اعتماد به نفس داشته باشید و با برنامه ریزی حرکت کنید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*چه بخوانیم؟                                                        &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 202px; HEIGHT: 211px&quot; height=286 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.sharghian.com/aks/images/namayeshgah_ketab_jalal_me.jpg&quot; width=202 align=left border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;معمولا هر چند سال یکبار &lt;A href=&quot;http://www.ut.ac.ir/fa/&quot; target=_blank&gt;دانشگاه تهران&lt;/A&gt; و &lt;A href=&quot;http://atu.ac.ir/&quot; target=_blank&gt;دانشگاه علامه طباطبایی&lt;/A&gt; اقدام به اصلاح لیست منابع پیشنهادی خود برای کنکور ارشد می کنند.آخرین این اصلاحات در سال ۸۵ انجام گرفته است.در این لیست دانشگاه علامه توجه ویژه ای به منابع مربوط به جامعه اطلاعاتی کرده بود و در کنکور نیز کمابیش سوالاتی مطرح می شود.علاوه بر منابعی که در اصلاحیه سال ۸۵معرفی شده کتابها و جزوات زیر نیز مهم است:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۱.&quot;&lt;A href=&quot;http://www.isu.ac.ir/Farsi/Academics/CultureCommunications/ArchiveNews/News04.htm&quot; target=_blank&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://www.isu.ac.ir/Farsi/Academics/CultureCommunications/ArchiveNews/News04.htm&quot; target=_blank&gt;کتاب ایران در چهار کهکشان ارتباطی&lt;/A&gt;&quot; :این کتاب۳جلدی نوشته دکتر محسنیان راد است و سروش آن را منتشر کرده.البته خواندن همه کتاب لازم نیست.مهم ترین بخشی که می تواند برای طرح سوالات کنکور مورد استفاده قرار گیرد قسمت نمایه کتاب و مدخل حرف &quot;الف&quot;است دربخش فهرستی از اولین ها درج گردیده که در کنکور امسال نیز از آن سوال طرح گردیده بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲.جزوه روش تحقیق دکتر عبدالهیان(دانشگاه تهران):این منبع که خلاصه ای از کتاب روش تحقیق &quot;ارل ببی&quot;می باشد یکی از مهم ترین منابع در این زمینه است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۳.جزوه آمار در علوم دکتر ذکایی(دانشگاه علامه):این منابع با وجود حجم کم اطلاعات زیادی را در خود جای داده و خلاصه ای از چندین کتاب آماری است.اهمیت این منبع در شرح ازمون های آماری مختلف به زبان ساده و کاربردی بودن آن است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۴.قسمتی از جزوه در س سمینار مسایل سیاسی دکتر خانیکی:دکتر خانیکی در قسمتی از این جزوه به ارایه دیدگاه های کاستلز پرداخته که تقریبا خلاصه از کتاب عصر اطلاعات است.و از آنجا که دکتر خانیکی یکی از طراحان سوال در این حوزه است خواندن آن اهمیت زیادی دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۵.مقاله دکتر خانیکی در زمینه ارتباطات و توسعه در فصلنامه علوم اجتماعی(شماره ۲۸و۲۹).&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۶.&lt;A href=&quot;http://www.bashgah.net/pages-4034.html&quot; target=_blank&gt;جزوه های دکتر عاملی&lt;/A&gt; از دانشگاه تهران&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۷.جزوه درس اصول روزنامه نگاری دکتر کیا.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۸.جزوه تحلیل محتوای دکتر کوثری(دانشگاه تهران)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۹.جزوه ارتباطات تصویری خانم راود راد(دانشگاه تهران)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;معمولا هر سال یکی از جزوات دانشگاه تهران منبع سوال قرار می گیرد بنابراین ارتباط با این دانشگاه و استفاده از جزوه های آنها می تواند کمک کننده باشد.مثلا سال گذشته جزوه های دکتر عاملی و امسال جزوه تحلیل محتوای دکتر کوثری مورد توجه قرار گرفت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;**توجه ضروری: منابعی که در اینجا به عنوان منابع اضافه ذکر شد و همچنین لیست منابع دانشگاه تهران و علامه هیچکدام منبع قطعی نیستند و هر سال تعدادی سوال از سایر منابع نیز طرح می گردد که تعداد آن زیاد نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://paperous.blogfa.com/post-2.aspx&quot; target=_blank&gt;لیست منابع دانشگاه علامه طباطبایی(1385)&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://massmedia.mihanblog.com/Cat/12.aspx&quot; target=_blank&gt;منابع دانشگاه تهران(1385)&lt;/A&gt;:البته فقط حدود ۲۰درصد سوالات از منابع دانشگاه تهران طرح می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 May 2008 17:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paperous&amp;postid=46</comments>
<dc:creator>paperous</dc:creator>
<guid>http://paperous.blogfa.com/post-46.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مرگ تدریجی علوم ارتباطات ایران</title>
<link>http://paperous.blogfa.com/post-45.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 270px; HEIGHT: 190px&quot; hspace=0 src=&quot;http://tourism.chn.ir/manage/photo/16538-122425.JPG&quot; align=left border=0&gt;رشته &lt;A href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A7%D8%AA&quot;&gt;علوم ارتباطات&lt;/A&gt; اجتماعي در ايران با فراز و نشيب هاي گوناگون همراه بوده است.تا قبل از سال 1364اين رشته داراي 5گرايش بوده و استادان بنامي چون صدرالدين الهي،&lt;A href=&quot;http://www.prsir.org/puscience_iran.asp#1&quot;&gt;حميد نطقي&lt;/A&gt;،و ديگران را در خود جاي داده بود.اگرچه عمر اين رشته در ايران به حدود 40سال مي رسد،اما به نظر مي رسد كه به پيري زودرس مبتلا شده است.آنچه در ادامه مي آيد شرح فراز و فرود هاي اين رشته از آغاز تا كنون و بررسي دلايل زوال نسبي آن در ايران است.&lt;?xml:namespace prefix = o /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt&quot;&gt;*تاريخچه آموزش ارتباطات در ايران&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;اولين جرقه هاي اموزش &lt;A href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C&quot;&gt;روزنامه نگاري&lt;/A&gt;(به عنوان شاخه اي از ارتباطات)در ايران را بايد در كميسيون مطبوعات سازمان پرورش افكار جستجو كرد.يكي از وظايف كميسيون &quot;تربيت كادر جديد و متخصص براي مطبوعات&quot;بود و همين وظيفه منتهي به تاسيس اولين موسسه آموزش روزنامه نگاري به نام &quot;بنگاه روزنامه نگاري &quot;شد.(محسنيان راد؛1384،1225).از زمان &lt;A href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7_%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C&quot;&gt;ميرزا صالح شيرازي&lt;/A&gt; تا اين زمان روزنامه نگاري حرفه اي مبتني بر ذوق و قريحه و داشتن امكانات چاپي بود يعني تنها كساني روزنامه نگار مي شدند كه اولا داراي ذوق و قريحه بوده و ثانيا با فن چاپ آشنايي داشتند.هنوز هم اين نوع تفكردر ميان برخي از فعالان اين حوزه وجود دارد يعني روزنامه نگاري را مانند خوانندگي يا بازيگري حرفه اي مي دانند كه فرد بايد در آن استعداد داشته باشد و معتقدند در غير اين صورت نمي توان روزنامه نگار آموزش داد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;سال 1317بنگاه روزنامه نگاري در اولين سال تاسيس خود ،دوره&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;يكساله اي را در دانشكده حقوق &lt;A href=&quot;http://www.ut.ac.ir/fa/&quot;&gt;دانشگاه تهران&lt;/A&gt; تاسيس كرد.(همان) اين دوره در سال 1320متوقف شد.(&lt;A style=&quot;COLOR: rgb(255,0,0); BACKGROUND-COLOR: rgb(255,255,255)&quot; href=&quot;http://www.zareian.com/&quot;&gt;زارعيان&lt;/A&gt;؛1382،93)دليل توقف آن را شايد بتوان در اشغال نظامي ايران در شهريور 1320ذكر كرد.15سال بعد،در سال 1335،برنامه چهار ساله ليسانس روزنامه نگاري در دانشگاه تهران تدوين و آغاز شد.در اين سال در دانشكده حقوق دانشگاه تهران كلاس آموزش روزنامه نگاري تاسيس شد و 250نفر در آن شركت كردند.(همان)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: -36pt; MARGIN-RIGHT: 36pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;تصويب قانون جديد مطبوعات در زمان دكتر مصدق تغييراتي در زمينه فعاليت و انتشار مطبوعات ايجاد كرد،يكي از اين تغييرات تحول در روزنامه كيهان و واگذاري صاحب امتيازي آن به دكتر مصطفي مصباح زاده بود كه 20سال بعد،موسس اولين دانشكدهعلوم ارتباطات ايران شد.(محسنيان راد؛1406،1384).در سال 1359 اين دانشكده با ادغام در بعضي دانشكده هاي ديگر،مجتمع دانشگاهي ادبيات و علوم انساني را تشكيل داد.در سال 1364و بعد از انقلاب فرهنگي رشته روزنامه نگاري و روابط عمومي حذف شد و رشته علوم ارتباطات به عنوان يكي از گرايش هاي پنجگانه علوم اجتماعي به حيات خود ادامه داد.در سال 68مركز گسترش آموزش و تحقيقات رسانه ها تشكيل و يكسال بعد مجله تخصصي ارتباطات با نام &quot;رسانه&quot;را منتشر كرد.در سال تحصيلي69-70مجددا رشته علوم ارتباطات با دو شاخه روزنامه نگاري و روابط عمومي در همان دانشكده احيا شد.دانشگاه تهران در سال 1374اقدام به تشكيل دانشكده مستقل علوم ارتباطات كرد و از سال 1379در دوره كارشناسي ارشد دانشجو پذيرفت(زارعيان؛93-95،1382).در سال 1381 تشكيل دانشكده مستقل علوم ارتباطات تصويب شد و در سال 1383،تابلو دانشكده علوم ارتباطات در كنار تابلو دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي نصب شد!!&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 24 May 2008 07:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paperous&amp;postid=45</comments>
<dc:creator>paperous</dc:creator>
<guid>http://paperous.blogfa.com/post-45.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>معرفی کتاب</title>
<link>http://paperous.blogfa.com/post-44.aspx</link>
<description>
&lt;img vspace=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;right&quot; style=&quot;width: 145px; height: 214px;&quot; src=&quot;http://www.rasaneh.org/persian/pics-pubs/rasaneh-783C7.jpg&quot; /&gt;&lt;a href=&quot;http://www.rasaneh.org/persian/pubs-view.asp?id=81&quot;&gt;كتاب در آمدي بر مطالعات ارتباطي &lt;/a&gt;يكي از منابع منحصر به فرد در حوره ارتباطات است كه تاكيد آن بر نظريه هاي رايج در مطالعات ارتباطي و كاربرد اين نظريه ها در حوزه هاي مرتبط است.اين كتاب در سال 1994ميلادي توسط جان فيسك تاليف و در سال1386(2007)با ترجمه مهدي غبرايي توسط &quot;دفتر مطالعات و توسعه رسانه ها منتشر شده است.اين كتاب در مجموع از 9فصل تشكيل شده است.در مقدمه كتاب جان فيسك ابتدا به بررسي تعاريف ارتباط مي پردازد.وي معتقد است &quot;ارتباط يكي از فعاليت هاي انساني است كه همه آن را مي شناسند،اما شمار اندكي مي توانند تعريف قانع كننده اي از آن به دست دهند.ارتباط گفت و گوبا يكديگر است،تلويزيون است،پخش اطلاعات است،طرز اصلاح موي سر است،نقد ادبي است،و اين رشته سر دراز دارد.&quot; ساختار كتاب حاضر اين نكته را بازنمايي مي نمايد كه دو مكتب عمده در مطالعه ارتباطي وجود دارد.نخستين مكتب ،ارتباط را انتقال پيام ها مي داند و به دنبال اين است كه چگونه فرستندگان و گيرندگان رمزگذاري و رمز گذاري مي كنند و چگونه انتقال دهندگان ،مجاري و رسانه هاي ارتباطي را به كار مي گيرند.مكتب دوم ،ارتباط را توليد و تبادل معنا مي داند.اين مكتب به اين نكته مي پردازد كه چگونه پيام ها و متن ها در كنش متقابل  با معنا قرار مي گيرد تا معنا توليد كند. براي اين مكتب مطالعه ارتباط،مطالعه متن و فرهنگ است و روش اصلي آن نشانه شناسي است،مكتب اول را مكتب فرايند مي نامند و مايل است به علوم اجتماعي و به خصوص ،روان شناسي و جامعه شناسي تكيه كند و دل مشغولعمل ارتباط باشد.مكتب نشانه شناسي بر زبان شناسي و موضوعات هنري تكيه مي كند،و به مطالعه آثار مكتوب مي پردازد.&lt;br /&gt;*ساختار كتاب&lt;br /&gt;فصل هاي 1و 2يك رشته الگو هاي ارتباطي را كه مكتب فرايند توليد كرده بررسي مي كند.فصل 3به ملاحظه نقش نشانه ها و معنا مي پردازد:اين فصل شامل مباني نظري نشانه شناختي است.در فصل 4نويسنده توجه خود را به رمزهايي كه نشانه ها در آن سامان يافته است معطوف مي كند.هر دو مكتب به رمزها وابسته اند.مكتب فرايند آنها را وسايل رمزگذاري و رمز گشايي مي داند،حال آنكه نشانه شناسي آنها را به مثابه يك نظام معنايي مي داند.در فصل 5مطالعه نظريه نشانه شناسي بيشتر بسط مي يابد و در آن شيوه هايي را كه نشانه ها در درون يك فرهنگ معنا مي يابند بررسي مي كنيم.فصل 6و8به كاربردهاي عملي اختصاص يافته است:فصل 6 به تحليل نشانه شناختي مي پردازد و فصل 8 مثال هايي از مطالعات تجربي محتواي پيام و مخاطب را دربر دارد.فصل 7 برخي عقايد اساسي ساختار گرايي را معرفي مي كند و نشان مي دهد كه آنها چگونه به كار مي روند.فصل 9 به انتزاعي ترين و واپسين دلبستگي نشانه شناسي مي پردازد،به نقش ايدئولوژي در معنا.&lt;br /&gt;نويسنده در نتيجه گيري كتاب اظهار مي دارد&quot;مكتب فرايند ارتباط با الگوي فهم متعارف از ارتباط جذابيت هاي بسياري دارد و كاركردي تر به نظر مي رسد.&quot; اما نشانه شناسي كه عمدتا از سوسور و پيرس اخذ شده،نه تنها به انتقال پيام،بلكه به توليد و تبادل معاني وابسته است.&lt;br /&gt;جان فيسك ،كتاب در آمدي بر مطالعات ارتباطي را  با اين عبارات به پايان مي رساند:&quot;قصد ندارم پيشنهاد  كنم كه راه درست و غلط مطالعه ارتباط كدام است،اما راه هايي وجود دارد كه كمتر يا بيشتر ثمربخش است. به عقيده من مكتب نشانه شناسي پرسش هاي مهم تري را در ارتباط براي خود مطرح مي كند،و در كمك به ما در فهم هزاران مثال كه در زندگي روزمره به آنها برمي خوريم مفيد تر است.اما به طور قطع فكر نمي كنم كه همه پاسخ ها را به ما بدهد.&quot;  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;</description>
<pubDate>Sat, 17 May 2008 06:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paperous&amp;postid=44</comments>
<dc:creator>paperous</dc:creator>
<guid>http://paperous.blogfa.com/post-44.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
